من

جهان تکیه داد به بازوان من

و من

خیره در چشمانت آمدم.

 

آفتاب صراحی زمان رفته بود

«دیرنگ خدایی» در بن عشق

                                      تکیه بر سایه اش.

 

آمدم

تا باز آمده باشم

خسته و مغموم

با رسوبی از اوراد .

 

جهان

تکیه داد به من

و من

روایت نخستین بن حیات را سرودم.

پژمردم در دمی که هنوز آفتاب نبود

وجهان تکیه داد به بازوان من

 ومن تکیه بر سایه ام

در ظلمات بی انتها چشم های تو را قدم زدم.

 

13/4/1387 بافت

/ 4 نظر / 4 بازدید
ايمان

سلام بر استاد خوش قلم امیدوارم در تمام مراحل زندگی همچنان با انرژی به فعالیت خود در عرصه علم و هنر ادامه دهید تولد امام عصر را بر شما وخانواده محترمتان تبریک عرض میکنم

سید باقری

سلام.حال و احوال چطوره.خوشحال شدم که شعر زیبات را دیدم.به ما هم سری بزن.

صادق رحمانی

نکته های جذابی در شعر هست. از تقابل ها و توافق ها.