سرودن بی اعتنا به سطر

سرودن بی اعتنا به سطر» عنوان نقدی است که دوست عزیزم آقای مهردادخرسند در هفته نامه استقامت کرمان مورخ 4 اسفند ماه 1392 بر مجموعه شعر من «ماهی برکه گل الود» نوشته اند . با سپاس از ایشان متن کامل آن در ادمه می آید.

«برکه‌ی گل آلود» سروده‌ی مهدی حسنی باقری؛ شاعر رفسنجانی به تازگی توسط نشر «نون» چاپ و منتشر شده‌است که در زمان انتشار در همین صفحه و همزمان با ورود به بازار کتاب معرفی گردید، اما سعی نگارنده در این فرصت و در این نوشتار بر این است تا سطرهایی از سروده‌های این مجموعه را از سه زاویه‌ی «رویکرد موسیقایی به زبان»، «تصویر» و «سطر بندی»، به اختصار مورد بازخوانی قرار دهد.

رویکرد موسیقایی به زبان

 بدیهی است که استفاده از وزن یا موسیقی در شعر آزاد، نه قانون مشخصی دارد و نه قاعده‌ی خاصی، با این وجود نباید از یاد برد که یکی از وجوه تعیینکننده‌ی «شعریت» در «شعر فارسی» همین موسیقی زبان شاعرانه است که از طریق کلمات خود را به رخ می‌کشد؛ لااقل از منظر نگارنده و بسیاری از منتقدان دیگر، چنین است.

اکنون با در نظر داشتن سروده‌های حسنی باقری باید گفت که این شاعر اگرچه بسیاری اوقات موفق به ساخت سطرهایی موسیقایی شده، اما به طور کلی چنین وسواسی را در زبان شاعرانه‌ی خود ندارد؛ چند سطر از مجموعه‌ی «برکه‌ی گل آلود» را
با توضیحی بیشتر پیرامون لحن موسیقایی‌شان مرور می‌کنیم:

همانطور که گفتم کشف موسیقی کلام در شعر آزاد، قانون تعیین شده‌ای ندارد، به زبانی دیگر کشف این قانون بر عهده‌ی شاعر است. اما هنگامی که سطر  تا زانو در شبم / ص ۶۱  را می‌خوانیم در می‌یابیم که شاعر با کنار هم نشاندن هجاهای بلند یا کشیده (تنها یکبار استفاده از هجای کوتاه ) احساسی تراژیک و با شکوه را در این سطر جلوه‌گر ساخته‌است.

سطر دیگری از این شاعر نیز دقیقا از همین لحن موسیقایی برخاسته: می‌خواستم امروز ۲۳ فروردین باشد (البته به شرط آنکه «۲۳» را «بیست و سوم» بخوانیم)؛ لحن موسیقایی این سطر نیز از کنار هم نشستن هجاهای بلند و کشیده برآمده‌است.

بسیاری از سطرهای دیگر این مجموعه اما همانطور که اشاره شد، لحن موسیقایی خاصی را نشان نمی‌دهد؛ به مانند: نشانی از من داری، / یا به عبث جنگل خشکیده را می‌جویی؟  ص۵۷

تصویر

عمده‌ی قدرت شاعر رفسنجانی در سروده‌هایش تصویر سازی است، با این توضیح که تصویر در شعر امروز دیگر کپی برداری از تصویرهای واقعی و عینی نیست. در عرصه‌ی هنر امروز این وظیفه بر عهده‌ی دوربین گذاشته شده‌است، از این روی سطرهای زیر که کپی برداری از واقعیت موجود است، و یا تشبیهی ساده را به کار گرفته، تصویرهایی
شاعرانه به حساب نمی‌آید:

…آفتاب / پشت ابرها / و من خیس از باران
دیروز / با گلودردی در بستر… ص ۲۵

… گیسوانت خاطرات سیاه من / که
ره به سپیدی پیشانیت دارند… ص ۲۶

اما در عوض سطرهایی را که در ادامه می‌آید بخوانید و از شاعرانگی آن لذت ببرید:

… بنویس پرید / آنکه پیاده می‌رفت تا
صبح طلوعیده‌ی انگورها. ص ۷۸

سکوت پای درخت خیس آرام می‌گیرد ص ۴۲

تمام دلواپسی را قدم زده‌ام ص ۳۲

تا زانو در شبم / این روزها پابرهنه می‌دوند
میان خواب آدم… ص ۶۱

گفتی پرنده‌ای از قلبت گذشته‌است /پروازش را چند سطر درمیان بال زدی / که این گونه از هرم گرما تب زده‌ای… ص ۶۹

تابستان / چون عنکبوتی خوابیده در جوراب‌هایم
ص ۷۳

سطر بندی

اگرچه «نیما» به سطر بندی در شعر توجه ویژه‌ای داشت و بعد از او شاعران شاخص دیگر شعر معاصر مثل شاملو و اخوان و فروغ هم در اعتنا به «سطر» راه او راپیمودند.اما متاسفانه شاعران امروز، تشخص «سطر» را به عنوان یک واحد پایه‌ای در شعر از یاد برده‌اند؛ به آن بی‌اعتنا شده‌اند و کمتر به آن توجه می‌کنند، حال آنکه «سطر» کوچکترین واحد فرمی شعر است و تقطیع آن باید توجیه فرمی و یا توجیه کارکردی داشته باشد.  شیوه‌ی این نوشتار بر اختصار است، بنابراین به ناچار مبحث سطر بندی را هم با ذکر دو مثال از «برکه‌ی گل آلود» به پایان می‌بریم و توضیح مفصل‌تر درباره‌ی این موضوع را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم.

و اما، به عنوان مثال و به اعتقاد نگارنده، چند سطری که در ادامه می‌خوانیم، هیچ توجیه فرمی و یا کارکردگرایانه‌ای برای جدا نویسی ندارند:

کاغذهای نامرتب / چای مانده / و قرص سردردی که / دردسر شده‌است. ص ۹براستی به چه دلیل سطر  چای مانده،  نباید به سطر  و قرص سردردی که   وصل شود؟ حال آنکه جدای از توجیهات و توضیحات فنی، هر گویشور عادی زبان فارسی هم شیوه‌ی سطربندی‌ زیر را که به دکلماسیون طبیعی کلام نزدیک است، تایید می‌کند:

در پس اینهمه صراحت / چرا یک نفر شعری
روشن برای وطن نمی‌سراید؟

و در پایان، البته نباید این نکته را ناگفته گذاشت که طراحی روی جلد، کیفیت و فرم پاکیزه‌ی کتاب، مخاطب را با مجموعه‌ شعری حرفه‌ای روبرو می‌سازد.

 

/ 0 نظر / 20 بازدید