نگاه کن!

نگاه کن!

به ساحت انجیربن ها ، نگاه کن.

به گودی قطره های باران بر خاک

به تاک رونده

که از دیوار پاییز فروریخته.

 

پشت سر

قلمرو سایه های نامحدود .

روبرو

شیب زمان

در منحنی افق های  دور.

چندی است بر این سیاره

آن ستاره ناشناس را رصد می کنی.

 

چه آشنا است اینجا

طعم روشن انجیر سیاه

بوی خنک خاک نمناک

مستی سنگین شراب ناب.

نگاه کن!

/ 0 نظر / 12 بازدید