شعری از کارل سندبرگ

کارل سندبرگ شاعر آمریکایی در سال1878 در شهری از ایالت‌های مرکزی آمریکا به دنیا آمد."هانی بال الخاص" منتخبی از اشعار او را در سال 1363 ترجمه و منتشر می‌کند. در این جا شعری از این دفتر را می‌خوانید:

 

من مردمم ـ ازدحام

من مردمم ـ ازدحام ـ اجتماع  ـ توده.

هر کار بزرگ دنیا از من ظهور می‌کند میدانی؟

من کارگرم، مخترع ، سازنده پوشاک و

       خوراک دنیا

من تماشاچی شهادت تاریخم ، ناپلئون‌ها از من میآیند و لینکلن‌ها ، می‌میرند. و باز من ناپلئون‌های دیگری پیش میفرستم و لینکلن‌ها.

من زمین نطفه‌ام . من چمنزاریم که تحمل شخم بیشمار دارد.

طوفان‌های سهمگین بر من میگذرد. من فراموش می‌کنم.

بهترین سهم من شیره‌اش مکیده میشود و حرام می‌گردد.

من فراموش می‌کنم.

جز مرگ همه چیز به من رو می‌کند

و مجبورم میدارد و از دست دادن آنچه دارم .

و من فراموش میکنم.

گاهی می‌غرم، بخود تکانی می‌دهم و چند قطره خون می‌پاشم تا تاریخ

بخاطر بسپارد . آنگاه ـ من فراموش می‌کنم.

زمانی که من مردم ، آموختم که بیاد بیاورم. زمانی که من مردم، درس گذشته را بکار بردم

و دیگر فراموش نکردم که سال گذشته ، کی از من دزدید،

کی مرا احمق شمرد،

دیگر سخنرانی نخواهد بود

که نام: "مردم" را با اشاره‌ای از پوزخند ، یا تبسمی متفکرانه از انتقاد ، بزبان براند.

آنگاه ـ ازدحام ـ اجتماع و توده مردم ـ براه آمده است.

/ 0 نظر / 13 بازدید