من و شاهنامه

   این روزها که کاوش در شاهنامه را به عنوان پایان نامه خودم برگزیده ام ، دارم فکر می کنم که آیا اصولا این کار درست بود یا خیر . طنین کلام شاهرخ مسکوب در گوشم است که "هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی می‌گذرد. در تاریخ ناسپاس و سفله پرور ما بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد و در این جماعت که ماییم، با هوس‌های ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نیست. جهان شگفت شاهنامه همچنان بر "ارباب فضل" دربسته و ناشناخته مانده است. اما دراین دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است و هنوز هم صدای گرمش گاه‌گاه اینجا و آنجا، در خانه‌ای و قهوه‌خان‌های شنیده می‌شود و در هر حال این‌ زندگی خواهد بود و این صدا خاموش نخواهد شد و هر زمان به آوایی و نوایی سازگار مردم همان روزگار فراگوش می‌رسد."

    آیا من با این هوس های ناچیز و آرزوهای تباه می توانم به ساحت فردوسی بزرگ نزدیک شوم؟ به تنبلی های و ناامیدی هایم فکر می کنم . به روزگار بد سپری شده و روزهایی که فقط دوره کردم روز را و شب را.  با اینکه فردوسی همه جا با من است ، اما سخت از او دورم . در پیچیدگی های «زاداسپرم» و «بندهش» و در آبهای گرم و آرام «اوستا» به دنبال اش می گردم. همه جا هست و هیچ جا نیست و آهنگ اش  چون آوای نی لب چشمه می آید و خودش نیست. دلم در هوای کلام اش می گیرد .

    نمی دانم دلتنگی حاصل از خوانش شاهنامه را تجربه کرده اید؟ با یاس فلسفی دور و درازش آشنایید ؟ گاه مصرعی  چنان دود از روزگار آدم بر می آورد که در تاریکی اش مجالی برای پاک کردن اشک ها نمی ماند... اما دیگر شاهنامه و فردوسی برای من از الزام اداره ای یک پایان نامه و یک مدرک گذشته است . این را امروز دریافتم هنگامی که لبخند نامحدود پسرم را در بن شعری از شاهنامه که برایش می خواندم ، دیدم.

/ 3 نظر / 6 بازدید
سید باقری

سلام. در شاهنامه تامل کردن جالب و جذاب خواهد بود.در ضمن لبخند پسر کوچولویت را هم تبریک میگم.خبر نداشتم.درود.