آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

نگاه کن پری!

آفتاب بر آمده از کوههای «نوق»

سرک می کشد از چینه های شکسته.

«بدبخت کوه» خمیازه کشان

رد محو آهوان دامنه را نگاه می کند.

نمکزار تکمه های بی طاقتی اش را باز کرده و خشک بر جای مانده.

خاطرات روز رفته

چون آونگی در فراموشی

می آیند و

               می روند.

می آیند و

            می روند.

 

نگاه کن پری!

پسته چین ها برگ و بارت را برده اند.

اکنون پسته زار پاییز زده و

سم مهوع افعی کهنسال.

نگاه مرده زاغ ها و

خاکستر بی ققنوس.

زال مرده و

آفتاب به لب بام رسیده.

نگاه کن پری!