آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

گاهی وقت‌ها

    گاهی وقت‌ها فقط يک هوس که نمی‌دانی از کجا می‌آيد دامنت را می‌گيرد و آواره‌ات می‌کند . دست به دامان حافظ و سعدی می‌شوی ، اليوت و پاز را به کمک می‌خواهی و دل در گرو موسيقی يک گروه خيلی خيلی دور می‌سپاری.

   چقدر بسته‌ام.پوشيده‌ام. عريانم. پنهانم. آشکارم... گاهی اين واژه‌های دستپاچه فقط به زمينت می‌زنند. عصايی نيستند که در کوچه‌سطرها به پيشت برند. گاهی وقت‌ها چيزی می‌شکند، چيزی سر ريز می‌کند، چيزی سر می‌رود. نمی‌دانم اندوه پرنده‌ای‌است يا شادی؟ اما هميشه پنجره‌ای هست با درختی  و دو يا سه پرنده...