آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

 

پنجره باز

بدهکار تنها چراغ روشن این حوالی است

آفتابی نیست

انبوه برگ های خاموش

رگبرگ های روزی خیالی اند

در صف غنچه های نشکفته.

 

شب از هر طرف گریبان می گیرد

واژه ها ی بسته در سراشیب انهدام

شاعر

نقش برجسته قاشقی طلایی است با صدایی خرد بر جدار پوسیده فنجان

آه شب

آه شعر

آه شعور

آه معرفتی که نمک بر زخم «شبانه ها» می ریزی.

 

من

پیوسته از پنجره ای بسته می سرایم

پنجره های باز

بدهکار اندوهند و چراغ های خاموش.

 

در صف غنچه های نشکفته

دراندوه واژه ای شاعرمی میرد

در صف غنچه های نشکفته

رگبرگ های نور

تلخی صبحی را مزه مزه می کنند.

 

شاعر!

فنجانت را پر کن از واژه های تلخ.

 

1شهریور 1388 شریف آباد