آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

درنگ

لختی بایست

نارون

با صد هزار زبان

از پاییز می گوید.

پرنده کوچک

روی جاده باریک پرواز را رها کرد.

 

جاده به پایان می‌رسد،

آنجا که آفتاب ؛

و آغاز می‌شود قدم‌هایت

آنجا که

          ستاره.

 

درخت و

آفتاب و

آب و

ستاره،...

لختی بایست

                   باد می‌آید.