آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

ناشاد

ديدار هيچ کس
شادم نمی‌کند ديگر
نه اسطوره و
نه حماسه،
ساز من ناکوک است
لختی از پسته‌زارها را بنوشانم
که لبخند بر لبانم خشکيده.
 
تو غريبی

سلام و خنده‌ات...
و بيگانه است

دلداری‌ات...

 

از من گذشته

نه رستم و

               نه «پیران»

نه کیخسرو و افراسیاب

نه...

گردی نیست در این بیابان

دیدار هیچ کس دیگر

شادم نمی‌کند.

 

فروردین ۱۳۸۷