آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

 

معرفی کتابی از جورج لوکاج

من  جورج لوکاچ را فقط در دنیای سیاست و اندیشه‌های سیاسی می‌شناختم . البته کار جاودان او را در زمینه چگونگی شکل گیری رمان  هم خوانده بودم. هفته گذشته وقتی در کتابخانه کوچک  روستایمان می‌گشتم ، کتابی به نام «جان و صورت» با ترجمه رضا رضایی از لوکاچ دیدم. این کتاب نقدهای ادبی لوکاچ  است که در برای اولین بار در سال ۱۹۱۰ به چاپ رسیده اند. تا اینجا شاید بگویید خُب این یک کتاب معمولی است . اما ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که شما به عنوان یک کتاب نقد سراغ خواندن آن می‌روید ، اما باکاری شاعرانه و الهام بخش ، که دست کمی از تاثیر گذارترین شعرها ندارد  روبرو می‌شوید.برای مثال قطعه ای از کتاب را که در نقد آثارریچارد بر - هوفمان نوشته شده است از صفحه ۱۷۸ بخوانید:

  ...کسی مرده است. چه کسی ؟ مهم نیست . کسی چه می‌داند که او برای دیگری، برای یک نفر دیگر، برای کسی کسی که به او نزدیک‌تر بود، یا برای غریبه‌ي کامل چه معنایی داشت؟ آیا هیچ گاه به کس دیگری نزدیک بوده است؟ آیا هیچ گاه درون زندگی یک نفر دیگر بوده است؟ یا فقط توپی بود که به این سو افتاده، آن هم با رویاهای سرگردان خودش، یا صرفا تخته پرشی برای پرتاب کردن خود به درون ناشناخته ها ، یا صرفا دیواری تنها با پیچکی که بر آن روییده  اما هیچ گاه نمی‌تواند ، هر اتفاقی که بیفتد،با آن یکی شود؟ اگر هم واقعا برای کسی معنایی داشت ، این معنا چه بود؟ چه گونه، به خاطر کدام ویژگی‌اش، معنا پیدا کرد؟آیا نتیجه شخصیت خاصش بود، نتیجه وزن و سرشتش ؟ یا محصول خیال ، کلماتی که ناخودآگاه ادا می‌شد، ژشت‌های تصادفی‌؟ هر انسان چه معنایی می‌تواند برای دیگری داشته باشد؟...

این کتاب را انتشارات ماهی در سال ۱۳۸۲ و با قیمت۲۴۰۰تومان منتشر کرده است.