آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

بوی دور دست ارزو

بوي دور دست «ارزو»[1]

 

اندوهت را باد آورد .

امروز

 روز شعرناكي است

در نازكاي پنجره كلاغ‌هاي ديروز بر شاخه‌اند

شعر كجاست؟

اي قارقار نا متناهي؟

 

آنكه كتاب مي‌خواند

شعر مي‌گويد

مي‌رقصد و گيسوانش را در باد پرو خالي مي‌كند

همين جاست

آغشته جوهرها

 سرشته ذات سبز كاغذها

محلول در هوا و آميخته با چشم‌هايش0

 

ميز ابري‌ترين جنگل را در خاطره چوب‌هايش صدا مي‌زند.

خيابان‌ها رفته‌اند

كوچه‌ها كوچيده‌اند

و اداره هچون مغز منقبض ا فعي‌ها

چنباته رسمي‌اش را ار 5/7 تا 2 كامل مي‌كند.

 

هذيان زمين را در جيب‌هايم بريز.

مژگان ريخته‌اش

و عكس زهره گل‌آلودش را  در تند بارترين باران فصل.

فلس ماهي‌ها را در كشتزار اندوهم بكار

تا ستاره‌هاي اكليلي برويد در شعرهايم.

بويناك‌ترين لقمه زمين را در دهانم بگذار

تا لب باز كنم .

***

پنجره و

اندوه كوههاي اين شهر

ترس سپيدارها و

جنون سبز بيدها.

هواي آكنده گردوها و

                                   طعم شكيباي هلوها.

پنجره و

ملال پسته‌زارهاي شهرم

آبگيرهاي تشنه و

كاكلي‌هاي مرده.

كاغذي‌هاي مضطرب و

گنجشگ‌هاي پريده.

 

پنجره و

كاغذ‌هاي سپيد

آفتاب تابستان و

                        روزي كه از شعر آكنده است.

 

اين هندوانه بوي تابستان مي‌دهد.

بوي دوردست «ارزو» را.

مزه بومي‌اش به لهجه او مي‌ماند.

در سبك سنگين انتظار

چند بي‌نهايت در كرختي تن‌اش

 تگرگ را به گود نشسته است؟

 

چاقو را بياور

امروز روز شعرناكي‌است.

 



2. مخفف نام ارزوئیه یکی از مناطق گرمسیری شهرستان بافت