آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

اين شهر کوچک

اين شهر کوچک مرا پر می‌کند از شور چنارهای جوان‌اش

سرآغاز خيابان‌های کوتاه‌اش

از دم ابری‌و

               بازدم باران‌اش.

شادان باز می‌آيم

از شور انسانی يافته‌ام.

 

اين شهر کوچک

با کوههای خردش

رود خاموش اندک‌اش

و ترس‌های پيدا و پنهان‌اش.

 

پيدا می‌کند مرا

پنهان می‌کند مرا

در خميازه ای شعفناک به خواب می‌برد

هر آنچه ازمن

                  در بود سال هاو

                   در نبود اين روزها.

 

کوتاه است

آواز سالروز مرده‌ام

به آب‌ام می‌دهد

به خواب‌ام می‌برد

از اندوه می‌کاهد و

از ترس می‌سترد.

 

اين شهر کوچک

مرا پر می‌کند

از وقار کلاغ‌های کهنسال چنارهای جوان و

جيک جيک کنجشگ‌های کاج های کهنسال.

اين شهر کوچک...