آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

فراموش

فراموش می شوی.

یادگارهایت را چون بوی مرگ می دهد دور می ریزند.

در دلتنگی ات

وقتی به خوابهایشان می روی،

ـ از ترسشان ـ

صبح همان روز صدقه می دهند

و  زیر لب

دشنامی نثار عکست می کنند.

 

می دانی چه خبر است و باز

لبخند می زنی،

با لبانی که خاک می شوند.

 نگاهشان می کنی،

با چشمانی که در تاریکی گور

پی آشنایی می گردند و

                                 نمی یابند.