آفتاب پسته‌زار

شعر و نوشته‌های مهدی حسنی باقری

بارش گرم واژه‌ها

بر ذائقه چشمانم نشسته‌اي

چون شاهيني كه غرورش را

بر بلندترين قله‌ها

                         يافته است.

 

ذوب مي‌شوم

از بارش گرم واژه‌ها

گريزي نيست

آشوب

آشوب

آشوب

تلخ. شيرين . شور.

آبي. زرد . قرمز.

اين تشويش كدام معناي هستي است؟

كدام مزه در چشم؟

كدام رنگ در زبان؟

 

هستي

راز و رمزش را

در بازي كودكانه‌ات گم كرده است.

پرهاي شاهين ريخته و

از جهان

جز تپه‌ها خرد پايمال ستوران

                                           بر جانمانده است.

 

تو را يافته‌ام

بي‌آنكه غروري در جهان مانده باشد.